مصطفی (حسین گیل) راننده کامیون است و بر اثر تصادف باعث فلج شدن پدر شاگردش (محمدتقی کهنموئی)، موسوم به مملی (حسین شهاب)، شدهاست. مصطفی به رغم این که به پیرمرد کمک میکند مملی از او بیزار است. مصطفی در جاده با داوود (منوچهر وثوق) آشنا میشود، که به تازگی از زندان آزاد شدهاست. مصطفی خواهرش (طوطی سلیمی) را به عقد داوود، درمیآورد. حکمت (احمد معینی) به دختر علاقه دارد، و در ماجرایی موجب مرگ زینت (نادیا)، نامزد مصطفی، میشود. حکمت میگریزد و داوود که زینت را در شأن مصطفی نمیدانسته، به دلیل حضور در صحنه جنایت متهم به قتل میشود و …
عاشقانه
برزو (ناصر ملکمطیعی) و زن جوانش (مروارید) تازه زندگی مشترکشان را شروع کردهاند و درحالیکه زن نیازمند توجه بیشتر شوهر است، برزو سرگرم قمار است. قمار و دعوا و گریز ادامه دارد تا آنکه برزو میفهمد که زنش باردار است. او حالا تصمیم میگیرد که دیگر قمار را کنار بگذارد. اما برای خواهر دوست و همپای همیشگی قمارهایش، علی (بهمن مفید) خواستگار آمده و خانوادهٔ او به مقداری پول نیاز دارند. آخرین قمار برزو برای تهیهٔ پول جهاز خواهر دوستش است. اما این بازی آخر به یک درگیری خونین تبدیل میشود. علی کشته میشود و برزو فقط فرصت میکند که تن خونینش را به خانه و همسر همیشه منتظرش برساند و در آنجا بمیرد.
دانلود فیلم سینمایی سه قاپ
سلمان (عنایت بخشی)، مباشر شهبازیان، ثروت اربابش را تصاحب میکند، و پس از مرگ او پسرش امیر (آتش) را به انجمن خیریه میسپارد…
دانلود فیلم سینمایی شرف
مرد هوسرانی (منوچهر اخضرپور)، که به همسرش (مهری ودادیان) بدگمان است، زن و فرزندش نعمت را که فلج است از خانه میراند و حاضر نمیشود برای نعمت شناسنامه بگیرد تا او به مدرسه برود. نعمت با کارهایی نظیر واکسی، تصنیف فروشی، نفت فروشی و آوازخوانی در کنار مادرش امرار معاش میکند. او بزرگ میشود و به پایتخت میرود. نعمت (نعمتالله آغاسی) در کافه ای پست به عنوان خواننده مشغول به کار میشود و در اندک مدتی محبوبیت مییابد و کار کافههای اطراف را کساد میکند. نعمت با دختری (آرزو غفاری) آشنا میشود و با او ازدواج میکند. او مادرش را نزد خود میآورد، و نقشههای رقبایش را نقش بر آب میکند. نعمت پدرش را که به فلاکت افتاده و بهطور ناشناس به او مراجعه کرده، به عنوان دربان کافه استخدام میکند. پدرش او را به جا میآورد و طلب بخشش میکند. نعمت پدر را به خانه میبرد؛ اما مادرش او را از خانه میراند، تا این که مرد با به خطر انداختن جان خود همسرش را از خطر تصادف با اتومبیل نجات میدهد و از نو در کنار هم زندگی را از سر میگیرند
دانلود فیلم سینمایی نعمت نفتی
بابک، فرزند پزشکی که در شهر کاشان صاحب یک بیمارستان خصوصی است، اعتنائی به موقعیت اشرافی خانواده اش ندارد، به همین دلیل حاضر به ازدواج با مینا، دختری که مادرش برای او در نظر گرفته، نمیشود. او به درخواست پدرش به کاشان میرود تا بیمارستان پدرش را اداره کند. در آن جا با جوانی درویش مسلک و خانواده ای آشنا میشود که پسر بزرگ آنها مبتلا به سرطان خون است. بابک که خود نیز پزشک است، مداوای محمود را به عهده میگیرد و با خواهر او نسرین روابط دوستانه ای برقرار میکند. محمود که از ادامه زندگی ناامید است اقدام به خودکشی میکند. بابک پس از این واقعه نسبت به زندگی جاری بی اعتنائی بیش تری نشان میدهد و به دامن طبیعت پناه میبرد و با پسرک چوپانی به دست افشانی میپردازد
دانلود فیلم سینمایی آدمک
خلیفه هارون الرشید و جعفر برمکی به عنوان بازرگان به خانه جوانی پارسی به نام رفیع، که سرور گدایان است میروند و متوجه میشوند که رفیع و یارانش درصدد برانداختن خلیفه از تخت حکومت هستند…
دانلود فیلم سینمایی جاده زرین سمرقند
چند زن معروفه شب هنگام از دست پليس مي گريزند. شيرين، موقع فرار، با رهبر، نامزد سابقش، مواجه مي شود. مرتضي، پدر شيرين و عموي رهبر، بر اثر قتل غيرعمد در سانحه ي رانندگي به زندان افتاده است. شيرين به واسطه ي دوستش شهره با مرد هوسراني به نام جمشيد آشنا مي شود كه قصد اغفال او را دارد. فريبرز، مديرعامل يك شركت خصوصي، شيرين را به عنوان منشي در شركتش استخدام مي كند. فريبرز به شيرين پيشنهاد ازدواج مي دهد و پس از اغفال او مي گريزد. حميد، برادر شيرين، به اعتياد كشيده مي شود و شيرين با پادرمياني شهره سقط جنين مي كند و به منجلاب فساد مي افتد. رهبر كه پس از سال ها نامزد سابقش را بازيافته است با او قرار ازدواج مي گذارد.
دانلود فیلم سینمایی آبنبات چوبی
حبیب آقا ظروفچی (جمشید مشایخی)، کاسب خوشنامی است که در پیرانه سری ازدواج نکرده و زندگیاش را وقف مادر (رقیه چهره آزاد) و برادر ناتنیاش مجید (بهروز وثوقی) کردهاست. برادر دیگرش کریم (سعید نیکپور) که پرندهباز است با همسرش زینت سادات (آتش خیر) و فروغالزمان (فخری خوروش) که سالهاست به پای حبیب آقا نشسته با آنها زندگی میکند. مجید که عقل سالمی ندارد و در مغازه حبیب آقا کار میکند و ظروف کرایه را به مجلس عزا و شادمانی میبرد دلباخته دختری است که عکساش را در ویترین یک عکاس خانه دیدهاست. حبیب آقا به امید شفا یافتن او را به امامزاده داوود میبرد.
دانلود فیلم سینمایی سوته دلان
معماري (نعمت الله گرجي) قبل از مرگش دخترش ليدا (شاپرك) و پسرش طاهر (شهرام) را به مهندس (عبدالله بوتيمار) مي سپارد. مهندس به اهواز مي رود و ليدا را همراه خود مي برد تا در كنار پسرش شهرام بزرگ كند. طاهر را اهل محل بزرگ مي كنند. سال ها بعد شهرام به ليدا (ليدا دانشور) تجاوز مي كند، و مهندس كه گمان مي كند ليدا دختر هرزه اي است او را از خانه اش مي راند. ليدا در اتوبوس با رقاصه اي (سيمين علي زاده) آشنا مي شود كه پاي او را به كافه مي كشاند و سر راه احمد (مرتضي عقيلي) قرار مي دهد. احمد در مرافعه اي به زندان مي افتد و ليدا را به دوستش طاهر (منوچهر وثوق) مي سپارد. ليدا و طاهر به هم علاقه مند مي شوند و قرار ازدواج مي گذارند. شهرام نزد پدرش اعتراف مي كند كه به ليدا تجاوز كرده و وجدانش ناراحت است. ليدا درشب عروسي اش با ديدن عكس پدرش در اتاق طاهر در مي يابد كه طاهر برادرش است. او از مراسم جشن مي گريزد و به احمد پناه مي برد. طاهر با احمد درگير مي شود و احمد اعتراف مي كند كه ليدا خواهر او است. سرانجام شهرام سر مي رسد و با ليدا پيمان زناشويي مي بندد.
دانلود فیلم سینمایی طاهر
عباس معروف به «عباسآقا چاخان» یک شاگرد راننده بیکس و کار است که لکنت زبان دارد و دائماً چاخان به هم میبافد. یک شب بهطور اتفاقی با بنفشه آشنا میشود که در جست و جوی رؤیاهایش سر از محله ای بدنام درآورده، اما همچنان در صدد این است که خودش را از آنجا خلاص کند و یک چاردیواری داشته باشد. عباس به بنفشه قول میدهد که کمکاش کند و بنفشه که گول حرفهای عباس را خورده، تصور میکند با یک آدم پولدار و با اصل و نصب آشنا شده. بعد از اینکه بنفشه میفهمد عباس به خاطر بدهی ناچیزی به زندان افتاده، با قرض گرفتن از باج خوری به نام محمد، معروف به «ممد دشنه»، عباس را آزاد میکند. در زندان، عباس با فردی همسلول میشود که ادعا میکند به دلیل خیانت شریکاش به زندان افتاده، قرار میشود که عباس پس از آزادی برود سراغ برادر او و ازش بخواهد که سهم طلب برادر را از شریک نامردش بگیرد. عباس این کار را میکند اما برادر دوستاش روش زندگی خود را تغییر داده و با زن و بچههایش خوش است. عباس پس از درگیری با ممد دشنه و برای تأمین نظر بنفشه به قصد پس گرفتن پول همبند سابق عازم جنوب میشود. طی یک درگیری خونین و بعد از گرفتن پول میفهمد که خائن اصلی، هم سلولی او بوده و نه کسی که به خاطرش به جنوب آمده است. عباس با پول برمی گردد و بنفشه را به خانه ای که برایش گرفته میبرد، غافل از اینکه ممد دشنه در کمین آنهاست. سرانجام عباس با ممد درگیر میشود و او را در حوض همان خانه خفه میکند و خودش با دشنهٔ ممد زخمی میشود. عباس به جرم قتل به زندان میافتد و بنفشه بیرون زندان منتظر اوست. در پایان عباس را میبینیم که از زندان آزاد شده ولی همچنان دارد چاخان میکند.