این شایعه که قلندر (ملک مطیعی) خاطرخواه خواهرش عشرت (فروزان) است او را بر آن میدارد که عشرت را به عقد پهلوان صادق (شیراندامی) درآورد، با این شرط که ازدواج آن دو جنبه صوری داشته باشد. صادق همراه مادرش (ژاله) عازم پایتخت میشود تا در مسابقه پهلوانی کشور شرکت کند. عشرت از خانه میگریزد و به او ملحق میشود. قلندر به پایتخت میرود و نزد صادق اعتراف میکند که عشرت خواهر او نیست، بلکه دختر دایه خانم (ودادیان) است که پس از آن که شوهرش او را ترک کرده پدر قلندر سرپرستی دایه خانم را به عهده گرفته و نام خود را به عنوان پدر بر دختر او گذاشتهاست، و به تدریج مهر عشرت بر دل قلندر نشستهاست. قلندر در یک درگیری صادق را که خائن به قول خود میداند میکُشد و عشرت به قصد انتقام جویی همراه اصغر (فروهر) به خانه اشرف (فرنگیس فروهر) میرود که گروهی مطرب را سرپرستی میکند. داوود (مفید) شاگرد حجره قلندر که به عشرت علاقه دارد، قلندر را از موضوع با خبر میکند و قلندر برای بردن عشرت به خانه اشرف میرود؛ اما عشرت مقاومت میکند و اهل محل و بازار گرد آنها ازدحام میکنند. قلندر خجلت زده به خانه میرود و رگ دست خود را میزند و جان میبازد. او در وصیت نامهاش از عشرت میخواهد توبه کند و به عقد داوود در آید. سر انجام عشرت ماجرای علاقه قلندر را به خودش از زبان دایه خانم میشنود و بالای جسد او شیون میکند. اشرف و همکاران سابق عشرت او را به کاروانسرا میرسانند تا همراه داوود به سفر و زیارت برود.
عاشقانه
مردی، که رئیس شرکتی است، عاطفه را اغفال کرده، اما حاضر به ازدواج با او نیست. مراسم ازدواج عاطفه با جوانی دیگر به هم میخورَد و او که اختلال حواس پیدا کرده، تصمیم میگیرد از خانهٔ پدریاش (غلامحسین) بگریزد. جوان جلنبری به نام علی و دایی رستم به قصد سرقت وارد خانهٔ غلامحسین میشوند. دایی رستم به دام میافتد و غلامحسین درصدد برمیآید که عاطفه را برای حفظ آبرو به مدت یک هفته به عقد دایی رستم درآورَد. عاطفه برای یافتن رئیس شرکت به شمال میرود و علی و دایی رستم مأمور میشوند تا در ازای هفتاد هزار تومان او را به خانهٔ پدر بازگردانند. علی عاطفه را مییابد و عاطفه، وقتی که بار دیگر از طرف رئیس شرکت رانده میشود، به قصد خودکشی میگریزد. علی او را تعقیب میکند و مانعش میشود. آن دو، بعد از ماجراهایی، در طول سفر به هم علاقهمند میشوند. علی عاطفه را به غلامحسین تحویل میدهد و پاداش خود را میگیرد. غلامحسین تصمیم میگیرد دخترش را به لندن بفرستد؛ اما علی به فرودگاه میرود و عاطفه با او همراه میشود.
دانلود فیلم سینمایی همسفر
رضا و مادرش ماه بانو با خانواده حسین، موسوم به خان بابا، همدم و مونس هستند. رضا اوقاتش را با چنگیز، پسر خانواده، می گذراند و به خواهر او مینو علاقه دارد. خان دایی موافق این وصلت است، اما خان بابا مخالفت می کند و محمود، پسر اکبرخان را برای ازدواج با دخترش در نظر گرفته است. وقتی مینو اعتراض میکند یکی از جوانهای خانواده به نام هوشنگ را به عنوان نامزد او معرفی می کنند. هوشنگ، که از آمریکا بازگشته و در خارج، خود نامزد دارد، به کمک خان دایی رضا را ترغیب می کند که بر علاقة خود به مینو پافشاری کند. عاقبت خان بابا و چنگیز رضایت می دهند که مینو و رضا ازدواج کنند.
دانلود فیلم سینمایی ماه عسل
جوانی مشهور به ممل آمریکایی هدفش سفر به آمریکا است. ممل دوستی دارد که از آمریکا برایش نامه مینویسد و او را به رفتن به آمریکا تشویق میکند. ممل با دزدیدن قالپاق اتومبیل و فروش آنها به یک ارمنی به نام سرکیس روزگار میگذراند. او به کمک سرکیس گذرنامه میگیرد؛ اما چون ضامن معتبری ندارد به او ویزا نمیدهند. روزی ممل اتومبیل زنی به نام نسرین را میدزدد و در آن نامهای مییابد که از نسرین دعوت شده به آمریکا سفر کند. ممل اتومبیل را به نسرین پس میدهد و با او دوست میشود. مادر نسرین ضامن ممل میشود؛ اما وقتی دوستی میان ممل و نسرین عمیق میشود نسرین به ممل میگوید که آن زن مادرش نیست، بلکه زن ثروتمند و خوش گذرانی است که چشمش در پی مردها است. ممل از نسرین میرنجد و به او پرخاش میکند. ممل وقتی میبیند نسرین سرپناهی ندارد او را به خانهٔ پدری اش میبرد و به عنوان نامزدش معرفی میکند. صبح روز بعد وقتی ممل از خواب بیدار میشود میبیند که نسرین خانه را ترک کردهاست. چندی بعد ممل تصمیم میگیرد همراه زن خوش گذران به آمریکا برود؛ اما ناگهان نسرین را میبیند بلیط آمریکا را پاره میکند و نسرین را در آغوش میگیرد.
دانلود فیلم سینمایی ممل آمریکایی
مرد تحت تعقیبی به نام قدرت (فرامرز قریبیان)، پس از سرقت مسلحانه از بانک، خود را به دوستش سید رسول ( بهروز وثوقی) میرساند. سید مردی معتاد است و همراه فاطمه که دورانی عاشق یکدیگر بودهاند زندگی میکند فاطمه بازیگر تئاتر میباشد. سید که مردی زبون است، با کمک معنوی قدرت به خودش میآید. ابتدا در مقابل مزاحم فاطمه و سپس صاحب خانه میایستد و سپس هروئین فروشی که او را به اعتیاد کشانده از پا درمیآورد. پلیس رد قدرت را در خانه سید مییابد. سید با اجازه پلیس پیش قدرت میرود تا او را وادار به تسلیم کند، اما قدرت مقاومت میکند. پلیس خانه را به گلوله میبندد و هر دو در انفجار خانه کشته میشوند.
زوج جوانی در جریان حادثهای هر کدام با این تصور که همسرش درگذشته، سالها دور از هم زندگی میکنند. مرد خوانندهٔ معروفی میشود و زن در حادثهای بینایی اش را از دست میدهد. سالها بعد مرد اتفاقاً با دخترکی روبرو میشود و بیآنکه بداند دختر چه رابطهای با او دارد سبب معالجه مادر دختر و همسر خود میشود. مرد قصد ازدواج با زن متمولی را دارد اما در شب عروسی، همسر و فرزند حضور مییابند تا از او تشکر کنند و بدین ترتیب زوج قدیمی پس از مدتها یکدیگر را بازیافته و زندگی تازهای را با هم شروع میکنند. فردین به خاطر بازی در این فیلم جایزه بهترین بازیگر مرد سال یعنی جایزه سپاس را دریافت نمود. فردین با بازی در این فیلم به سلطان قلبها ملقب شد.