زني وقتي درمي يابد شوهرش را يك خواننده ي كاباره تحت نفوذ خود درآورده با تغيير ظاهر و رفتار خود يكبار ديگر به همسر گريزپايش نزديك شده و سعي مي كند او را به طرف زندگي خانوادگي بكشاند. خواننده ي كاباره با كمك عمالش زن را مي ربايد و شوهر با ياري پليس آنان را گرفتار كرده و خود با همسرش زندگي تازه اي را آغاز مي كند.
«محسن» جوانی اصفهانی که برنده ی بلیط بخت آزمایی شده در راه تهران چمدانش با چمدان «نسرین» رقاصه ی کاباره عوض می شود. نسرین با پول جایزه ی بلیط کافه اش را توسعه می دهد. بعدها محسن اتفاقاً گذارش به کافه ی او می افتد و توسط نسرین به خوانندگی روی می کند. نسرین قصد ازدواج با او را دارد. اما محسن دختری به نام «جمیله» را دوست دارد و به همین جهت پیشنهاد نسرین را رد می کند.
«صفرعلی» از دهکده اش برای خرید بعضی از لوازم خانگی و همچنین اجناسی که همسر آینده اش سفارش داده وارد تهران می شود. او در تهران گرفتار گروهی شیاد شده و پس از یک سلسله ماجرا وقتی به روستایش بازمی گردد که نامزدش قرار است به عقد و ازدواج رقیبش در دهکده درآید، با اقدامات صفرعلی، نامزدش متوجه حقایق واقعه شده و سرانجام به ازدواج او درمی آید.
داستان این فیلم دربارهٔ پروین دختر خوانندهای ست که با دوستش که رقصنده است در کافهای مشغول به کارند. متأسفانه این دو دختر هرشب در کافه گرفتار زیاده خواهیهای مشتریهای کافه هستند و از همه بدتر صاحب کافه هم که در تأسیس کافه بسیار مقروض است و سعی در استعمار خواننده کافه دارد. غلومی رانندهٔ کامران خان میلیونر معروف برای کمک به پروین (و رسیدن به عشق دختر دیگر) او را نامزد کامران خان معرفی میکند. پروین که از هویت واقعی کامران خان اطلاع ندارد، با او که در اثر حادثهای خود را خبرنگار جا زده، رابطه دوستانهای پیدا میکند که سرانجام منجر به عشق میشود. به علت مخفی نگه داشتن هویت واقعی کامران خان، حوادث مضحکی پیش میآید تا اینکه بالاخره همه چیز در پایان روشن میشود.
کارگر جوانی شیفته ی دختر صاحب کارخانه ای است که در آن کار می کند. کارگر همیشه آرزویش اینست که بتواند روزی به رویاهایش تحقق بخشد. وی یکبار در خواب می بیند دو کیسه پول به دست آورده است. کارگر جوان با این پول برای مادرش رفاه بیشتری فراهم می آورد و به پدر دختر مورد علاقه اش که مشکلات مالی پیدا کرده کمک می کند و بالاخره به آرزوی نهایی اش یعنی ازدواج با دختر مورد علاقه اش می رسد، و در همین زمان از خواب بیدار می شود!
مرد جواني وارث املاك پدرش مي شود. پيشكار پدر و همسر عمويش عليه او توطئه مي كنند و جوان طي حادثه اي مجروح مي شود. دختري كولي او را پيدا مي كند و مراقبتش را بر عهده مي گيرد تا جوان سلامتي اش را به دست مي آورد. آن دو به هم علاقمند مي شوند و جوان به زودي مي فهمد نيمه ي ديگر طلسمي كه در اختيار دارد نزد دختر كولي است و از اين طريق معلوم مي شود كه دختر كولي در واقع دختر عموي اوست.
پدر «ویدا» چون قصد دارد دخترش را به ازدواج مرد پیر ثروتمندی درآورد، او را از پانسیون شبانهروزی خارج میکند و دختر وقتی از قصد پدر آگاه میشود، از خانه گریخته و مجدداً به پانسیون بازمیگردد و از مدیرهٔ پانسیون و همچنین معلم جوان زبان انگلیسی تقاضای کمک میکند…
«احمد» به دنبال مشاجره با پدرش به تهران می رود و وقتی برادرش را نمی یابد کارش به سرقت کشیده می شود و در جریان یک سرقت صورتش زخمی می شود. همکاران احمد دکتری را به بالین او می آورند تا آثار زخم را از صورتش بردارد ولی دکتر جای زخم را به صورت بدی باقی می گذارد. احمد پس از بهبودی نسبی به قصد انتقامجویی سراغ دکتر رفته و با او درگیر می شود. اما او درمی یابد دکتر برادر گمشده اش است که از کودکی خانواده را ترک کرده. احمد در حال گریز به وسیله ی پلیس به قتل می رسد.
«فريد» بعد از اينكه دختر محبوبش جوان پولداري را به همسري برمي گزيند براي به دست آوردن پول بيشتر وارد دار و دسته ي «سليم» و همكارانش شده و كارش به سرقت مي كشد. اما در جريان يكي از دزدي ها، پليس سرمي رسد و او ضمن فرار با دختري به نام «هما» برخورد مي كند و هم اوست كه فريد را بار ديگر به زندگي اميدوار كرده و به راه درست مي كشاند.