مريم و ايرج قرار ازدواج مي گذارند. ايرج خواننده است و پس از حادثه اي متوجه مي شوند كه به بيماري سرطان خون مبتلا است. در بيمارستان با پرستاري به نام فريده آشنا مي شود، و به كمك او و براي سعادت مريم، مي كوشد خود را از سر راه مريم دور كند. چنگيز شوهر فريده، از زندان آزاد مي شود و به دوستش رجب مي سپارد كه مراقب رفت و آمدهاي فريده باشد.
نظرت چیه؟
نظرات