كمال يكتا، صاحب شركت حمل و نقل بار بين تهران و استانبول، در استانبول با خواننده اي به نام امل آشنا مي شود و او را از مادرش خواستگاري مي كند. از يك طرف حجت، صاحب كاباره اي كه امل در آن برنامه اجرا مي كند، و از طرف ديگر شريكش محمود چشم به دنبال امل دارند.
نظرت چیه؟
خیلی عالیه، خاطره انگیزه مگه میشه ایرج قادری بد بسازه؟