ربابه براي كمك به پدرش در اداره خانواده ي پرجمعيتشان پرستاري از دو كودك خانواده اي مرفه را قبول مي كند. در همين زمان فريب وسوسه ي جواني به نام پرويز را مي خورد و در حاليكه صاحب فرزندي از او شده، خانه را ترك مي كند. ربابه با كمك پيرمرد خوش قلبي به نام تقي كاري در يك كافه به دست مي آورد و به خوانندگي مي پردازد.
نظرت چیه؟
نظرات