بيتا به پدر بيمارش علاقه دارد، و مادرش به او و شوهر خود بي اعتنا است. سيما، خواهر بيتا، براي او خواستگاري پيدا مي كند كه بيتا با خل بازي هايش او را مي راند. بيتا به كوروش، روزنامه نگاري جوان، علاقه دارد كه او نيز رفتار غيرعادي بيتا را تاب نمي آورد. او ناخواسته ميهماني كوروش را به هم مي ريزد، و كوروش براي خلاص شدن از دست بيتا به تلفن هاي او جواب نمي دهد. بيتا با هفت تير زنگ زده ي پدرش كوروش را وادار مي كند كه به او اظهار علاقه كند. پدر بيتا مي ميرد و كوروش به خارج از كشور مي رود.
نظرت چیه؟
نظرات